شهاب الدين احمد سمعانى

488

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

حضرت برنهند . اى روشها شما پنهان شويد و اى كشش تو در پيش آى . جبرئيل در بعضى روش گنجيد و در بعضى از مقامات پرّوبال قدس مىزد 13 . آرى جبرئيل بر مركب توفيق بود و مصطفى بر مركب مجاهدت ، چون مهتر پاى در مركب توفيق آورد جبرئيل گفت : وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ . اى مهتر ما نهايت خود بر بدايت تو نفقه كرديم ، لو دنوت انملة لاحترقت . دانم كه بر خاطر گذر كند كه مهترى كه نهايات در بدايت او نرسد اين چه بود كه در مقام نماز كه پردهء راز بود ، سهوى بر وى برفت 14 ؟ هان و هان تا صدر اين جهان و آن جهان را به سهوى كه نسبت به غفلت دارد منسوب نكنى كه آن نصيب ما بىدولتان بود ، كه در كار ما نظر كردند حكم رفته بود كه در متن زمين مشتى از غوغاى حشم ابليس بيرون خواهند آمد تا دلها را از حضرت نماز رميده گردانند ، فرمان دادند تا سهوى بر آن حضرت پاك گذر كرد تا اگر ضعيفى را اين حالت پيش آيد و به اين بلا مبتلا گردد و نداند كه دو بار سر بر زمين بايد نهاد ، و اين سرّ كه مىگويم چنان نيست كه به زير هيچ قلم درآيد يا قلم را يارگى 15 آن بود كه چنين فتوى را در نوك خود آرد . عجب كارى ، در بدايت كار آن روز كه جبرئيل سورهء اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ آورد ، مهتر در پناه جبرئيل مىشد و جبرئيل او را در پناه خود مىگرفت ، چون رياضت تمام بيافت و سعادت به حكم مساعدت دست خود با عزّت حضرت او فراهم داد جبرئيل مىآمد و سورة الانعام با هفتاد هزار ملك مىآورد ، مهتر سر از بالين برنگرفت ، گفت : آن عهد گذشت كه پناه جبرئيل مىبايست ، اكنون جلالت حالت به حدّى رسيده است كه صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت به حضرت حشمت ما قصّه مىنويسند تا ما بر ظهر قصهء ايشان توقيع رفيع خود برزنيم كه آدم و من دونه تحت لوائى يوم القيامة و لا فخر . / a 164 / جبرئيل مقرّب كه بر سر اكليل تسبيح و تقديس و تهليل داشت به جواهر عصمت آراسته ، چون جمال خاك سر كوى ما بديد و بر ابرد يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ بشنيد ، گفت : جبرئيل درآيد ، گفت راه فقر اين‌چنين خواجگى برنتابد ، اگر توانى از اين پيرايه‌ها لختى كم كن و مرقّع انسانيّت بر گردن افكن تا با تو بگوييم كه اين كار چه طعم دارد . مىگويد در صورت دحية الكلبى كه ما الايمان ؟ اى درويش از عرش تأثرى يك ذرّه عشق نفروشند جز در سراى اندوه و شادى آدميان . معصومان و پاكان درگاه بسيار بودند ليكن بار اين حديث دلسوز تن گذار جز اين مشت خاك نكشيد . جبرئيل كه سفير عزّت بود ، يارگى 16 اين حديث نداشت ، آدم مىبايد چندين بار به